تبليغاتX
غریبه
غریبه
وب نوشت های یک غریبه
Home Email Archive Designer
با سلام و تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام عشق یعنی محرم الحرام و شهادت امام حسین علیه السلام سرور و سالار شهیدان .

بازم حاج محمود کریمی

شب اول

دريافت
مداح
عنوان مديحه
محمود کریمی
اینا که لباس جنگی پوشیدن
محمود كريمي
زمان نوحه گر است زمین پر شرر است
محمود كريمي

حسین حسین حسین حسین ....

محمود کریمی
گوشه دلم یه شیش گوشه می سازم

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 15:4 توسط غریبه |


کوروش بزرگ:

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهند.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 18:18 توسط غریبه |


کوروش بزرگ :

فرمان دادم بدنم رابدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 18:16 توسط غریبه |


می‌گویند پشت کوه‌ها باز هم کوه هست. حالا می‌فهمم که حقیقت دارد. همچنین می‌دانم آب‌هایی وجود دارند مادام‌العمر، دریاهایی بی‌انتها، و در این دنیا آدم‌های بسیاری که اسم‌شان جز برای خودشان برای کس دیگری اهمیتی ندارد. سر برداشته به آسمان نگاه می‌کنم و تو را آن‌جا می‌بینم. می‌بینم داری مثل حلزون له‌شده‌ای گریه می‌کنی، مثل وقتی گریه می‌کنی که کمکت می‌کردم اولین دندان لقت را بکشی. بله، آن موقع هم دوستت داشتم. نمی‌دانم چرا، ولی وقتی نگاهت می‌کردم یاد مورچه‌های قرمز می‌افتادم. دلم می‌خواست ناخن‌هایت را در پوستم فرو می‌کردی و تمام خونم را می‌کشیدی.

نمی‌دانم تا کی در دریا خواهیم بود. جز من، سی‌وشش آواره‌ی دیگر سوار این قایق کوچک هستند. بادبان برافراشته‌ی ما پارچه‌های سفیدی ا‌ست با لکه‌های قرمز روشن.

وقتی سوار شدم فکر می‌کردم هنوز بتوانم بوی بی‌گناهی و آب‌منی‌ای را که به خورد آن پارچه‌ها رفته احساس کنم. به آن بالا نگاه می‌کنم و به تو و تمام آن وقتی که مقاومت می‌کردی فکر می‌کنم. گاهی حس می‌کردم که تو هم دلت می‌خواست، اما می‌دانستم دوست داشتی حرمتت کنم. فکر می‌کردی دارم اراده‌ات را امتحان می‌کنم، اما من فقط می‌خواستم کنارت باشم. شاید مثل همان است که همیشه می‌گفتی. زیادی خیال می‌کنم. ترس برم داشته به دوردست که برویم دچار کابوس شوم. از این که تمام طول روز آفتاب روی صورتم افتاده بیزارم. اگر دوباره مرا ببینی خیلی سیاه شده‌‌ام. حالا که دیگر نیستم شاید پدرت شوهرت بدهد. خواهش می‌کنم هر کاری می‌کنی با یک سرباز ازدواج نکن. آن‌ها تقریباً انسان نیستند.

بله، رفتی و همان است که بود. شب و روز گلوله ...

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 21:58 توسط غریبه |


در تاریکی غلیظ بیدار می‌شوی، و سایه‌ی خمیده دو گربه را پشت پنجره می‌بینی، برق دو جفت چشم. برای رفع شبهه چشم‌ها را می‌شماری. در نور کم اتاق دمر می‌افتی تا بهتر ببینی، قبلاً هم از این رؤیا‌ها دیده‌ای، این بار باید بیشتر دقت کنی.

از این رو با چشم‌های نیم‌باز متمرکز می‌شوی، و نفست را حبس می‌کنی. شیشه‌ی تیره‌ی دوجداره و ضخیم، پیشتر هم فریب‌ات داده است. مضاف بر آن نوشخواری بیش از حد انجام داده‌ای. همین کافی است که برای لحظه‌ای، آن برق چشم‌های گربه‌ها را با چشم‌های دو تا کفتر عوضی بگیری. حتماً مال کفتر است، فقط کفتر، گذشته از همه چیز این‌جا طبقه‌ی نهم است،با مهتاب کاملی که چشم‌انداز وسیع مقابل را به زیبایی هاشور زده است.

یک دقیقه‌ای طول می‌کشد تا بفهمی که آن‌ها گربه هستند. دو تا گربه در هره‌ی طبقه‌ی نهم، اما چطور آمده‌اند؟ مال که هستند؟

برای این‌که حواست را بیشتر جمع کنی، دورتر را نگاه می‌کنی. سه شماره چشم‌هات را می‌بندی، و بعد به زنی که توی رختخواب و زیر پتو خوابیده نگاه می‌کنی. ساعت را که مثل ذغال گر گرفته می‌درخشد، از روی مچ دست او می‌خوانی. 4:42. اگر بیدارش کنی او چه خواهد گفت؟ عزیزم گربه‌ها می‌توانند بالا بروند، ولی آخر این‌جا طبقه‌ی نهم ساختمان است؟ از این رو زل می‌زنی به تاریکی، شاید هم، جغد باشند.

جایی خوانده‌ای که جغد‌ها از ارتفاعات بالا شکار می‌کنند. آن‌ها ساعت‌ها می‌نشینند و تماشا می‌کنند، سپس با پنجه‌های باز به پایین شیرجه می‌زنند، غذای‌شان را توی پرواز به چنگ می‌زنند و با خود می‌برند. شکارشان را درسته قورت می‌دهند. حالا زنده یا مرده، مهم نیست. ساعتی بعد، کیسه‌های مملو از پر و استخوان و پوست را به بیرون فوت می‌کنند.

از رختخواب بیرون می‌آیی. پاورچین‌پاورچین مثل دزد‌ها جلو می‌روی. باید از نزدیک نگاه بکنی. به چشم‌هایت اطمینان نداری. تلنگری کوچولو به شیشه می‌زنی، می‌کوشی تا این دو سایه‌ی سیاه برگردند و نگاهت کنند. جغد‌ها می‌توانند کله‌هایشان را نیم‌دور کامل بچرخانند. باید این کار را بکنند. چشم‌های‌شان به‌قدری درشت است که جا برای عضلات چشم باقی نمانده و مغز به سختی توی کاسه جا گرفته است.

یک آن چهار تا گوهر الماس‌رنگ مهتاب را بازمی‌تابانند. سپس یکی از گربه‌ها رو برمی‌گرداند. دیگری، گربه‌ی کوچک‌تر، کش‌وقوسی به خود می‌دهد و پنجه‌ی تنبلش را به شیشه می‌کشد، تو گویی که برایت دست خداحافظی تکان می‌دهد. و تو با ناخن به شیشه ضربه می‌زنی و زیر لب زمزمه می‌کنی: «برو! برو!»

وقتی گربه‌ی بزرگ‌تر بی‌این‌که نگاهی به عقب بکند، تیز به میان تاریکی می‌جهد، به قدری تیز،که تو رفتنش را نمی‌بینی، حس می‌کنی هوای توی سینه‌ات خالی می‌شود. لحظه‌ای دو تا گربه است، حالا یکی، نفست درنمی‌آید، دریغ از ذره‌ای هوا در ریه‌ها، سپس با دیدن همان گربه‌ای که برایت دست تکان داد و حالا برای دیدن هم قطارش از هره گردن می‌کشد و نگاه می‌کند، دوباره تنفست عادی می‌شود. آن‌گاه گربه دوباره پهن می‌شود، کش می‌آید، پنجه‌های جلویش را باز می‌کند، غوز می‌کند. رو به سویت و دهن‌دره‌ی بزرگی می‌کند. تو دست به روی پنجره می‌بری. بعد هر دو دستت را. سپس صورتت را. شیشه‌ی سرد، صورتت را می‌سوزاند. صدایی درمی‌آوری، نه زیاد بلند. اما همین‌قدر که زن بدخواب می‌شود و برمی‌خیزد. اما برای دیدن پرواز گربه‌ی دوم دیر چشم باز می‌کند.

زن می‌پرسد: «چیه؟ چه خبره؟»

از کنار پنجره دور می‌شوی، به اثر انگشت‌هایت روی پنجره‌ی بخارگرفته نگاه می‌کنی. به زن می‌گویی: «برگرد بخواب، فقط دو تا جغد بودند.» قبول داری آن‌چه که باید می‌دیدی، همانی است که دیده‌ای.

وقتی به طرف رختخواب می‌روی، تقلا می‌کنی تا مو‌های ژولیده و چشم‌های پژمرده‌اش را ببینی؛ ولی آن‌ها پرواز کردند، از این‌جا رفتند.

زن دهن‌دره‌ای می‌کند: «جغد‌ها رفتند؟ عزیزم حتماً خواب دیده‌ای. بیا بخواب. تا چند کیلومتری این‌جا جغد-مغد پیدا نمی‌شود.» و دوباره خمیازه می‌کشد و بالش‌اش را صاف می‌کند، و سرش را پایین می‌آورد. ساکت می‌شوی تا خوابش ببرد.

وقتی برمی‌خیزد تا چراغ بالای سرش را روشن کند، تو پیژامه‌ات را پوشیده‌ای، خمیده روی یک زانو، دنبال جورابت می‌گردی، زن می‌گوید: «دیگر چه شده؟ پنج صبح کجا می‌روی؟»

«اداره!» و خم می‌شوی عضلات بازویت را کش می‌دهی و توی هوا دنبال چیزی نامعلوم می‌گردی.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 21:52 توسط غریبه |


دانلود مداحی از حاج محمود کریمی شب شهادت امیر المومنین رمضان ۸۵ مناجات های شب شهادت

مناجات قسمت 1

مناجات قسمت 2

مناجات قسمت 3

مناجات قسمت 4

مناجات قسمت 5

مناجات قسمت 6

مناجات قسمت 7

مناجات قسمت 8

مناجات قسمت 9

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 21:56 توسط غریبه |


 

 

دانلود مداحی از حاج محمود کریمی شب شهادت امیر المومنین رمضان ۸۵

مداحي قسمت 1

مداحي قسمت 2

مداحي قسمت 3

مداحي قسمت 4

مداحي قسمت 5

مداحي قسمت 6

مداحي قسمت 7

مداحي قسمت 8

مداحي قسمت 9

مداحي قسمت 10

مداحي قسمت 11

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 21:54 توسط غریبه |


این ماه که مخصوص امیر المومنینه با میلادش شروع می کنم

حاج محمود امسال میلاد امام علی رو واقعا قشنگ خونده از دست ندین

دريافت
مداح
عنوان مديحه
بنی فاطمه
علی علی ....
محمود كريمي
ای بانی وجود من از ابتدا علی ...
محمود كريمي

که ذوالفقار به عزم مصاف بردارد ...

حسین سازور
علی علی علی
محمود كريمي
پر می زنم تا مکه نه برا طواف کعبه

هر کی طالب دانلود مداحی از حاج محمود کریمی باشه از اینجا جایی دیگه نمی ره
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 21:50 توسط غریبه |


شبي پسر كوچكي يك برگ كاغذ به مادرش داد . مادر در حال آشپزي بود دستهايش را با حوله تميز كرد و نوشته ها را با صداي بلند خواند. پسر كوچولو با خط بچه گانه نوشته بود :
صورتحساب:
1- تميز كردن باغچه 500 تومان 2- مرتب كردن اتاق خواب 500 تومان 3- مراقبت كردن از برادر كوچكم 1000تومان 4- بيرون بردن سطل زباله 500 تومان 5- نمره رياضي خوبي كه گرفتم 500 تومان 6- جمع بدهي شما به من 3000 تومان
مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهي كرد و چند لحظه خاطراتش رو مرور كرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسرش اين عبارت را نوشت :
1- بابت سختي 9 ماه بارداري كه در وجودم رشد كردي ، هيچ 2- بابت تمام شب هايي كه بر بالينت نشستم و برايت دعا كردم ، هيچ 3- بابت تمام زحماتي كه در اين چند سال كشيدم تا تو بزرگ شوي ، هيچ 4- بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازيهايت ، هيچ
و اگر تمام اينها را جمع بزني خواهي ديد كه هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است.
وقتي پسر آنچه را كه مادرش نوشته بود را خواند ، چشمانش پر از اشك شد و در حالي كه به چشمان مادرش نگاه ميكرد قلم را برداشت و زير صورتحساب نوشت : قبلا بطور كامل پرداخت شده است.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 12:14 توسط غریبه |


امير مومنان عليه السلام خطاب به مالك اشتر:مهرباني بر مردم را پوشش قلبت قرار ده و به آنها محبت روا دار و لطف و مهر داشته باش و براي آنان چون حيواني درنده و ضرر رسان نباش كه خوردنشان را مغتنم شماري .در زمان حضرت امير عليه السلام كوردلان و جاهلاني بودند كه امام را متهم به بي‌سياستي مي‌كردند و مثال معاويه را به عنوان سياستمداري آگاه مي‌ستودند، چنان كه امام عليه السلام در قسمتي از خطبه خويش، دردمندانه در اين خصوص مي‌فرمايند: «به خدا قسم، معاويه از من زيرك‌تر و سياستمدارتر نيست. ولي او حيله باز و فاجر است و اگر از حيله‌گري و مكاري نفرت نداشتم از زيرك‌ترين مردم بودم. ولي هر مكري همراه با فسق و فجور است و فسق و فجور هم كفر را همراه خود دارد، و هر مكاري روز قيامت همراه خود پرچم و نشاني دارد كه با آن شناخته مي‌شود. قسم به خدا كه مكارها نمي‌توانند مرا غافلگير كنند و فريب بدهند و قدرتمندان نمي‌توانند مرا تحت فشار و در حال ضعف قرار دهند.»

البته در برخي نوشته‌هاي مخالفين شيعه، اين اظهار نظر به چشم مي‌خورد كه علي عليه السلام با همه فضائل و كمالات، آگاهي به علم سياست و حكومت نداشت و مشكلات دوران پنج ساله حكومت ايشان نيز از عدم سياستمداري ايشان ناشي شده بود.

اينگونه قضاوت‌ها كه معلول عدم شناخت كافي از اسلام و شخصيت آن حضرت عليه السلام است، بدين سبب است كه اينان اين حقيقت را نمي‌بينند كه علي عليه السلام براي اجراي اسلام و احياي مكتب و با التزام به اصول اسلامي و انساني حكومت مي‌كرد، در حالي كه معاويه و يا ديگر حاكمان به ظاهر موفق و سياستمدار آن دوران، به خاطر ارضاي حس برتري طلبي و رياست خواهي و تمايلات شهواني خويش تلاش مي‌كردند و عجيب است كه اين افراد، اينگونه حيله‌هاي شيطاني معاويه و عمروعاص و طلحه و زبير و... را به حساب سياستمداران، و تلاش حضرت علي عليه السلام در عزل برخي واليان و قطع مستمري زورمندان را به حساب بي‌سياستي مي‌گذراند. در حالي كه قطع نظر از علم امامت و تعليمات خاص پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، سرعت عمل و هوش اميرالمومنين عليه السلام در متن حوادث و جريانات سياسي و نظامي و اقتصادي كشور، سندي قطعي در سياستمداري امام عليه السلام و احاطه ايشان بر فنون و رموز كشورداري است.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 5:31 توسط غریبه |


Home | Archive | Email